حكيم ابوالقاسم فردوسى
668
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بگرديد بر گرد آن رزمگاه * بكوه و بيابان و بر دشت و راه از ايرانيان كشته بد سى هزار * از آن هفتصد سر كش و نامدار هزار و چل از نامور خسته بود * كه از پاى پيلان بدر جسته بود و زان ديگران كشته بد صد هزار * هزار و صد و شست و سه نامدار ز خسته بدى سه هزار و دويست * برين جاى بر تا توانى مه ايست [ باز آمدن گشتاسپ به بلخ ] كى نامبردار فرخنده شاه * سوى گاه باز آمد از رزمگاه ببستور گفتا كه فردا پگاه * سوى كشور نامور كش سپاه بيامد سپهبد هم از بامداد * بزد كوس و لشكر بنه برنهاد بايران زمين باز كردند روى * همه خيره دل گشته و جنگجوى همه خستگان را ببردند نيز * نماندند از خواسته نيز چيز بايران زمين باز بردندشان * بدانا پزشكان سپردندشان چو شاه جهان باز شد باز جاى * بپور مهين داد فرّخ هماى سپه را ببستور فرخنده داد * عجم را چنين بود آيين و داد بدادش از آزادگان ده هزار * سواران جنگى و نيزهگزار بفرمود و گفت اى گو رزمساز * يكى بر پى شاه توران بتاز بايتاش و خلّجستان بر گذر * بكش هرك يا بى بكين پدر ز هر چيز بايست بردش به كار * بدادش همه بىمر و بىشمار هم آنگاه بستور برد آن سپاه * وُ شاه جهان را بر تخت و گاه نشست و كيى تاج بر سر نهاد * سپه را همه يك سره بار داد در گنج بگشاد و ز خواسته * سپه را همه كرد آراسته سران را همه شهرها داد نيز * كسى را نماند هيچ ناداده چيز كرا پادشاهى سزا بد بداد * كرا پايه بايست پايه نهاد چو اندر خور كارشان داد ساز * سوى خانهاشان فرستاد باز خراميد برگاه و باره ببست * بكاخ شهنشاهى اندر نشست بفرمود تا آذر افروختند * برو عود و عنبر همى سوختند زمينش بكردند از زرّ پاك * همه هيزمش عود و عنبرش خاك همه كاخ را كام اندام كرد * پسش خان گشتاسپيان نام كرد بفرمود تا بر در گنبدش * بدادند جاماسپ را موبدش سوى مرز دارانش نامه نوشت * كه ما را خداوند يافه نهشت شبان شده تيره مان روز كرد * كيان را بهر جاى پيروز كرد بنفرين شد ارجاسپ ناآفرين * چنين است كار جهان آفرين چو پيروزى شاهتان بشنويد * گزيتى بآذرپرستان دهيد چو آگاه شد قيصر آن شاه روم * كه فرّخ شد آن شاه و ارجاسپ شوم فرسته فرستاد با خواسته * غلامان و اسپان آراسته شه بتپرستان و رايان هند * گزينش بدادند شاهان سند